جمعى از علما
289
جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )
نظر كرديم به ما بعد حرف مضارع ، متحرك بود ، به همان حركت امر بنا كرديم وآخر را به صورت جزم درآورديم صل شد . ماضي وى وصل ، مضارعش يصل مثل وعد ، يعد ، ويصل در أصل يوصل مثل يوعد بود . واو واقع شده بود ميانه ياء مفتوحه وكسره لازمه ، ثقيل بود انداختند يصل شد . يهريق : در حديث از باب افعال است ، در أصل يريق بود ، ويريق در أصل يريق بود مثل يكرم ، وأصل يريق يأريق بود از اراق يريق ، بعد از آن هاء را زياد كردند يهريق شد . ماضىاش اهراق ، اسم فاعل مهريق ، اسم مفعول مهراق است . متّ : در قرآن مجيد يا ليتني متّ قبل هذا « 1 » ، در أصل متت بود مثل قلت ، تاء را در تاء ادغام كردند متّ شد زيراكه ماضي وى مات ومضارع وى يموت مثل : قال يقول ( ميباشد ) ، پس متكلم وحده وى متّ ميباشد به ضمّ ميم مثل قلت ، لكن ميم را كسره دادند به جهت قاعدهء مستقرّه كه در عربيّت است كه جايز است ماضي از بابى باشد ومضارع از باب ديگر چنانكه مات از باب قال ، يقول است ومضارعش از باب باع يبيع مثل صار يصير وزاد يزيد ، پس متّ مثل بعت است . يكين : مضارع كان از باب باع يبيع ، معنايش يخضع ، اعلالش مثل اعلال يبيع است .
--> ( 1 ) مريم : 23 .